بدون عنوان - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 14:16
آن روز بدنم به شدت درد می کرد. درست نمی دانستم دلیلش چه بود. شاید آمپولی بود که تزریق کرده بودم. شاید هم شروع یک سرماخوردگی بود. راستش سالها بود که با آن دردهای کذایی عادت کرده بودم. اما این درد تازه بود. تازه تازه و من نمی دانستم چگونه باید با ان کنار بیایم. هزار جور سوال فلسفی هم در ذهنم عبود کرد....
ناگهانی - تاریخ: 1398/12/13 ساعت: 19:16
دیروز برای تماشای یکی از نقاشی های شما به دنبال تو آمدم. آمدم تا بتواند خودت را ببینم. نقاشی بهانه بود. خودت وقتی پای نقاشی هایت قرار می گیری قرار را از من و از تمامی نقاشی ها می بری. چقدر باید از دور
چرا سلبریتی - تاریخ: 1398/12/13 ساعت: 19:16
سلبریتی یا همان سرگرمی ساز در ابتدای تاریخ موجود بوده اند.. به قول علیرضا قزوه این ها همان هایی هستند که در زمانی نه چندان دور به آنهاملیجک می گفتند. حالا اما همان ها داری یک پایگاه اجتماعی در میان مر
یادداشتی در خواب - تاریخ: 1398/12/13 ساعت: 19:16
چقدر خوابم می ساند. در این حالت بی حالی که حوصله ای نمانده. در این حالت رخوت که می خواهم به گوشه ای بروم و خودم را پنهان کنم. در این حالتی که فراموش شده ام و دوست دارم هرچه زودتر از این وضعیتی که در ا
داستان ناتمام - تاریخ: 1398/12/13 ساعت: 19:16
پسری که می خواست رستم باشدسروش از همان ابتدایی که خودش را شناخت از اسمش خوشش نمی آمد. دوست داشت یک اسمی داشته باشد که به اش بنازد. کیف کند وقتی اسمش را دیگران صدا می زدند. اولین بار پسرعمویش که با آنه
همان داستان قبلی - تاریخ: 1398/12/13 ساعت: 19:16
همان داستان قبلیهنوز روی تخت دراز کشیده ام. سه روز است که تو دیگر از آن مسافرخانه رفته ای. سه روز است که اتاق تو تاریک است و هیچ کس به ان وارد نشده است. خوب می دانم هرکس دیگری هم که بیاید جای تو را نم
سلام - تاریخ: 1398/3/30 ساعت: 23:30
من ابتدا از امروز شروع می کنم. پنجشنبه ای که بعد از یک تزریق دلچسب باشد بهتر از این هم نمیشود. درد بعد از تزریق اینترفرون تنها با خوردن ژلوفن کم می شود. به سرم زده چند پکی هم به سیگار بزنم که فعلا حوص
به نام خداوند بخشنده مهربان - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:47
به نام خداسلام. این اولین پست من در این وبلاگ است. وبلاگی که خوب می دانم خیلی خواننده ندارد. وبلاگی که می خواهم در آن خاطرات روزانه و دیدگاه های مختلف را بنویسم. نمی دانم چرا در این زمانه به سراغ این جا امدم. شاید دلیلش ناشناس بودن این جور مکان هاست. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد
نوشتن - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:47
زندگی در ایران نباید زیاد دشورا باشد. به شرطی که شما شرطی نشوید. باید این قوانین را قبول کنید. باید بدانید در کشور ما قانون بی قانونی است که حاکم است. نه به این معنی که قانون ندارد،نه. دارد. اما این ق
سیاست عجیب - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 16:47
سیاست عجیبی شده است. دوران عجیبی شده است. مشاور رئیس جمهور میگوید بیخیال انتقام ار تروریستها. من نمی دانم چرا این جرف را زده. شاید دلیل خوبی داشته. اما ما بی خیال تکفیری ها نمی شویم. خون تک تکشان را می ریزیم